شمس الدين محمد كوسج

66

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به دو گفت برزوى كاى پهلوان * دل كارزار و خرد را روان چه افتاد تا شد سپهبد به درد * كه بىكينه از ما برآورد گرد چو من با تو تندى نكردم به جنگ * به خيره چرا پيش‌سازى تو جنگ « 1 » چرا غرّه گشتى بدين كتف و يال * نه گودرز و گيوى « 2 » و نه پور زال اگر آتشى تو ، منم تندآب * نگيرد بر من فروغ « 3 » تو تاب من اندك به سال و تو بسيار سال * اگر چند برزم به بازو « 4 » و يال مرا از تو آموخت بايد خرد * ز تو سرد گفتن نه اندر خورد « 5 » چو گفت اين به زه برنهادش كمان * به ميدان درآمد چو شير دمان تهمتن برو نيز بگشاد شست * چو آشفته شيرى و چون پيل مست دو زاغ كمان را نهاده به زه * سپهر و ستاره همى گفت : زه برآمد يكى ابر و بارانش تير * دل مرد دانا شد از زخم پير به خون و به خوى « 6 » غرقه برگستوان * دو لشكر نظاره بدان هردوان چو از تير و تركش « 7 » بپرداختند * به گرز گران گردن افراختند

--> چنين گفت برزو كه نام من ابر * اگر برنويسد به چنگ هژبر بگريد ز نوك سنان من ابر * به درد جگرگاه غرنده ببر من آن شيرگير پلنگ افكنم * كه چنگال بر شير گردون زنم ( 1 ) . ن : نارى به چنگ . ( 2 ) . ك : نه گيو . ( 3 ) . ك : دروغ . ( 4 ) . ن : بالا . ( 5 ) . « ن » به جاى بيت‌هاى 915 - 918 دارد : مرا نام برزوى شيراوژن‌ست * به پيش يلان اين سخن روشن‌ست بگيرم دو دستت درين رزم‌گاه * ببندم برم تا به نزديك شاه چو بشنيد رستم برانگيخت رخش * ز نعلش همى خاك را كرد پخش چنان نيزه در نيزه آويختند * تو گفتى به هم‌شان درآميختند كه برهم نپيچد بدان‌گونه مار * چنان ماند آن گو گه كينه‌زار ( 6 ) . ك : به جو ؛ ن : به خو ( متن اصلاح قياسى است ) . ( 7 ) . ن : جنگ نيزه .